دوست خوبم كجایی
پسته جان اومدم به وبلاگت سر بزنم نوشته نمیشه وارد بشی
آخه چرا؟

كجایی مگه
اگه اومدی اینورا یه سر بزن دلم برات تنگ شده...
هرجا كه هستی در پناه حق

[ دوشنبه 28 مرداد 1398 ] [ 10:48 ق.ظ ] [ مامان امیرعلی ] [ نظرات () ]
النا خانم
نام : النا خانم

متولد: 1397/6/12

فداش بشم من ، می گن دخترا خودشون برای بابا و مامان لوس می كنن، من الان بهش رسیدم.....

دخترم خیلی دوست داشتنیه

خیلی آقا امیرعلی رو دوست داره ، ولی متاسفانه به خودم خیلی وابسته شده ،نمی ذاره به كارام برسم. می گه من بیام بغلت تو برو غذا درست كن آخه مگه  میشه  با یه دست غذا درست كرد، جارو زد، ...................نمیشه بابا نمیشه

ولی خدا رو شكر آقا امیرعلی خیلی به دادم رسیده، می بره سرگرمش می كنه منم به كارام می رسم.

هنوز تعادل برا راه رفتن نداره ، ولی خوب وقتی آقاامیرعلی رو می برم كلاس اسكیت باید دست النا خانم رو بگیرم و راهش ببرم و گرنه ............................ فرار

[ دوشنبه 28 مرداد 1398 ] [ 10:42 ق.ظ ] [ مامان امیرعلی ] [ نظرات () ]
دختر دار شدم
  من الان بجز امیرعلی پسر گلم ،مرد كوچیك مامان
یه دختر دارم كه خیلی ناز و شیطون وبامزه است
عاشق بچه هام هستم
خیلی خیلی دوستشون دارم
اسم دختر گلم ، عزیز مامان : النا خانم هستش

[ دوشنبه 28 مرداد 1398 ] [ 10:40 ق.ظ ] [ مامان امیرعلی ] [ نظرات () ]
من اومدم
سلام  سلام سلام
من اومدم

سلام گرم گرم گرم خدمت همه دوستان و بزرگواران
خوب و خوش و سرحال باشید

[ دوشنبه 28 مرداد 1398 ] [ 10:36 ق.ظ ] [ مامان امیرعلی ] [ نظرات () ]
مطلب رمز دار : سورپرایز 2
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.

[ یکشنبه 7 مرداد 1397 ] [ 11:42 ق.ظ ] [ مامان امیرعلی ] [ نظرات () ]
سورپرایز 1
  من اومدم دوباره.............................
شدم مث بابانوئل  سالی یه بار میام سر می زنم
ببخشید اگه نمی رسم بهتون سر بزنم خیلی دوست دارم بیام سراغ وبلاگ دوستای خوبم
ولی الان دیگه زیاد وقتشو ندارم باشه انشااله واسه روزهای آتی...........
شماها حتما به وبلاگ من سر بزنید لطفاً................
آخه می خوام هر وقت دلتنگ شدم بیام و پیامهاتون رو ببینم

انشااله در پناه حق سلامت و تندرست و موفق باشید
لبهاتون پر از خنده، روزهاتون پر از شادی ، دلهاتون بدور از غصه




[ یکشنبه 7 مرداد 1397 ] [ 11:38 ق.ظ ] [ مامان امیرعلی ] [ نظرات () ]
خاطرات خیس مهرماه96
 
توی مهرماه 96 هنوز امیر علی چند روزی بیشتر نرفته بود مدرسه كه مجبور شدم برم شیراز برای عمل جراحی و امیرعلی بمونه پیش خاله ش.
خیلی عصبی بودم ......... چون اون لحظه هیچ چیزی برام از پسرم و مدرسه پسرم برام مهمتر نبود، دوست داشتم تو اون روزهای اول سال بتونم تو درس و مشق و رفتنش به مدرسه همراهش باشم....
ولی چه كنم كه مجبور بودم 10مهر ماه برم شیراز بیمارستان مادر و كودك.
دقیقا روزی كه من رفتم بعد از تاسوعا عاشورای حسینی بود و تا آخر هفته شیراز بودم.
شاید این چیزهایی كه می نویسم خیلی ها بگن مگه چی میشه می ری اتاق عمل و برمی گردی ....اما مادرم دیگه مادر...
تو سال گذشته من دوبا  راهی بیمارستان شدم یكبار برای چندین روز بستری شدم و باردوم هم كه اتاق عمل...........
من تنها چیزی كه اون موقع قبل از رفتن به اتاق عمل خیلی اذیتم می كرد فكر بچم بود وبس.
نمی دونید كه چی كشیدم ، چی بهم گذشت .....نه دستام توان نوشتنشو داره و نه حروف توان نشون دادنشو................

الهی هیچ كس نبینه...الهی همه مریضا رو شفا بده و...............

[ شنبه 18 فروردین 1397 ] [ 01:24 ب.ظ ] [ مامان امیرعلی ] [ نظرات () ]
دوباره اومدددددددددددددددددددددم
سلام وصد سلام
یه مدت مدیدی نتونستم حاضری بزنم ، اما تا اونجایی تونستم به دوستان سر زدم .
ولی فعلا كه دوباره اومدم و............


[ شنبه 18 فروردین 1397 ] [ 01:20 ب.ظ ] [ مامان امیرعلی ] [ نظرات () ]
عیدتون مبارررررررررررررررررررك
با سلام و عرض ادب

خدمت تمامی دوستای خوب خوب خوب خوب

سال نو ،سالی پر از خوبی ، خوشی ، عاقبت بخیری ،خوشبختی، سلامتی و تندرستی برای تك تك شماها و خانواده های محترمتون باشه.

انشااله در پناه حق خوب و خوش و خرم باشید و هر چی آرزو دارید بهش برسید.


و سالی پراز سلامتی برای تمامی ایرانیان عزیز

[ شنبه 18 فروردین 1397 ] [ 01:16 ب.ظ ] [ مامان امیرعلی ] [ نظرات () ]
آخرین مطالب
صفحات وب