تبلیغات
امیر علی باهوش - دلنوشته.......
دلنوشته.......
دیروز اصلا حالم خوب نبود همش تو فكر بودم .............

تا اومدم بخودم بیام و حالم و هوام عوض شه بعد از سه ماه و اندی ، حكم هامون رو زدند ....
الان نزدیك به دوساله كه حقوق من تغییر زیادی نكرده شاید در 180 تومن تغییر تو دو سال .......
در حالی كه سالهای قبل بیشتر تغییر می كرد حداقل نزدیك به 250تا300.......
نمی دونید چه حالی شدم اولش كه ناراحت شدم گفتم امضا نمی كنم چرا اینطوری شده چرا ؟!!!!!!!!!
ولی بعدش دیدم همه امضا كردند فقط  من موندمكلی ناراحت شدم.....
گفتم فردا امضا می كنم تا امروز كمتر تو فكرش باشم.
ساعت 2/5 رفتم خونه بعد از كمی استراحت وسایل خودم و امیرعلی رو برا باشگاه آماده كردم 
ساعت 3/5 رفتیم باشگاه اول كلاس امیر علی شروع شد همش دختر بودند كوچیك و بزرگ، امیرعلی اولش خجالت می كشید ولی كم كم بهتر شد تازه اون دختر خانم ها بهش كمك می كردند تا حركات كونگ فو رو بهتر انجام بده .
خیلی دوستش داشتند نیم نگاهی می انداختم تا ببینم براش راحته ،اصلا دوست داره كونگ فو كار كنه یانه.
كلاس خودمم 15دقیقه بعد شروع شد برا جلسه اول خوب بود . من كه راضی بودم حداقل از نشستن تو خونه بهتره .
ورزش رو دوست دارم اما تابحال نتونستم  براش وقت زیادی بذارم .
ساعت5برگشتم خونه و بعدش چند جای دیگه رفتیم .........
دیشب كلی خسته شدم . كلی كار عقب مونده دارم كه نتونستم انجام بدم.
اما امروز صبح كه اومدم اداره متوجه شدم روز دوشنبه است و زیارت عاشورا..
رفتم اینقدر گریه كردم تا آروم شدم.
الان شكر خدا حالم خیلی بهتره ، ................
                                                           همیشه گفتم ،بازم می گم، خدایا شكرت

[ دوشنبه 14 تیر 1395 ] [ 11:23 ق.ظ ] [ مامان امیرعلی ] [ نظرات () ]
آخرین مطالب