تبلیغات
امیر علی باهوش - خاطرات خیس 1...........
خاطرات خیس 1...........
از بچگیم چیزهای كه یادمه مربوط میشه به سن سه چهار سالگی....
یادمه موهای فری داشتم و بخاطر فر بودن موهام همیشه كوتاه كوتاهشون می كردم عین یه پسر ....
من بیشتر تو خونه با خواهر كوچیكم بازی می كردم كم تو كوچه می رفتم برا بازی...
ولی خوب دوستای خوبی داشتم چندین همسایه داشتیم كه از مازندران و اصفهان و... بودند.ومن با بچه هاشون دوست و هم بازی بودم.
هنوز یادمه اون روزی كه من و خواهر كوچیكم باهم رفتیم خونه عموم و عموم  منو كتك زد بخاطر نپوشیدن روسری اومدم خونه پوشیدم و برگشتم.
خیلی خاطرات دارم از معلم هام (خانم صفرپور-خانم حیدری-خانم جزایری-خانم موسوی و..) 
و همچنین دوستای خوبی كه تو اون دوران داشتم كه یكی از صمیمی ترین دوستام امامه حجازی نیا بود
 كه الان كاردرمان كار می كنه وازدواج كرده یه پسر داره.
خیلی دوستهای صمیمی دیگه تو دوران راهنمایی و دبیرستان داشتم كه یه تعدادی اسامیشون از یادم رفته البته دوران دبیرستان من بیشتر سه تا دوست صمیمی داشتم به اسم های (رقیه و مدینه چترروز و طاهره حاتمی پور) كه همگی ازدواج كردند و سر خونه زندگیشون هستن و من البته الان هنوز كم و بیش باهاشون در ارتباطم. ولی به علت بعد مسافت، بیشتر با طاهره جون در ارتباطم كه یه دختر خوشگل مثل خودش داره.
اینقدر تو دوران مدرسه قهر و آشتی بوده و خاطرات خوب بوده كه تعریف كردنشون خیلی وقت می بره.
اما یادم تو دوران دبیرستان یه معلم داشتیم به اسم آقای آذرخش معلم عربی بود....
هر موقع برای روز اول می اومد سر كلاس به هیچ عنوان سرش رو بلند نمی كرد اگه اشتباه نكنم 6شرط داشت كه پای تابلو می نوشت كه یكی از شرط هاش پوشیدن چادر و حجاب كامل بود .و یكی دیگه از شرط هاش دادن نمره به این صورت  بود كه نمره ی 10صدم و30صدم و25صدم و75صدم و همه جوره بود. 
و بعد از گفتن شرط هاش ، سرش رو بلند می كرد و شروع می كرد به درس دادن....
ایشون الان استاد دانشگاه هستند و احترامی زیادی براشون قائلم . ..........................


[ سه شنبه 15 تیر 1395 ] [ 10:10 ق.ظ ] [ مامان امیرعلی ] [ نظرات () ]
آخرین مطالب