تبلیغات
امیر علی باهوش - خاطرات خیس 2
خاطرات خیس 2
من یه دختر عمه داشتم به اسم ماهرخ متولد سال62.
اولین اتفاقی كه الان توی ذهنم هست . مربوط میشه به حادثه بد...
تابستون سال 79 دختر عمه م پیشمون بود و موند تا آخر تابستون. تا اینكه نزدیك مهرماه شد و رفت خونشون و می گفت كه با خانواده ش برمی گرده  همین جا  تا ادامه تحصیل بده .
اما چند ماه قبل تر با پسر عموش نامزده كرده بود البته به اجبار  نه به دلخواه....
دوم مهرماه سال 79...
یه روز جمعه 
یه روز پر از استرس بخاطر بازی دربی(استقلال  و پیروزی)
اون موقع ها صبح زود بلند می شدیم كارهای خونه رو انجام می  دادیم تا اینكه آماده شیم برای دیدن بازی...
ماهرخ طرفدار پیروزی بود 
و ما همگی استقلال.....
یادمه همیشه هر موقع كه پیروزی بازی داشت ماهرخ سریع صبح زود كارهای خونشون رو انجام می داد و آماده دیدن بازی می شد. 
با اینكه اون طرفدار پیروزی  بود و ما طرفدار استقلال .. همیشه با هم بازی رو می دیدم ...
ماهرخ دقیقا یادم نیست ولی فكر كنم سال 78 بود كه نامزدی كرد با پسر عموش البته به زور و اجبار و نه به دلخواه....
تا اینكه اون روز نحس اومد 
روز جمعه دوم مهرماه  ....
ماهرخ خونه خودشون بود اونا تو یه شهر دیگه بودند....
شب قبلش من تلفنی باهاش حرف زدم احساس كردم یه جورای تند تند حرف می زنه و استرس داره ولی خوب اون موقع به من چیزی نگفت فقط سراغ عموم رو گرفت كه داییش می شد و من گفتم نیست رفته بیرون بر می گرده. بعدشم خداحافظی كرد .
ماهرخ چون علاقه ای به نامزدش نداشت و اون موقع ها بیشتر دوست داشت درس بخونه ،  باعث شد تا از ازدواج دلسرد بشه. و پافشاریهای زیاد نامزدش اون رو  از ازدواج دورتر و دورتر می كرد.
قبل از شروع بازی ، دیدیم تماسی گرفته شد و رنگ از رخسار پدر و مادرم پرید و...
ما كه جویا شدیم ...
گفتند كه ماهرخ رو پسر عموش كشته و سریع رفتیم......
ماهرخ تو روز جمعه با چاقو به صورت خیلی ناگهانی و بدون اطلاع از پشت ضربه خورده و چاقو به قلبش اصابت كرده بود.
پسر عموش اومده بود خونشون و بعدش موقعی كه ماهرخ سرش تو برگه كاغذ و داشت می نوشت از پشت بهش چاقو زده و چاقو رو كشیده و فرار كرده.
عمه من هم تو اون یكی اتاق خواب بوده تا بیدار شدن و سرو وصدا كردند و مردم جمع شدن دخترش جلوی چشماش پرپر شد.
الان عكسی ازش همراهم نیست ولی حتما عكسشو براتون می ذارم...
ماهرخ رفت و پر كشید ... برای همیشه اون هم تو سن 16سالگی....
ماهرخ برای من نمرده، زنده است و همیشه یاد و خاطره ش تو ذهنم زنده است و پابرجا..

روحت شاد و یادت گرامی 


دل نوشت1:
تو" آن نیستی که به یادت بیاورم ،
"تو" آنی که به یادم می مانی . . .
 
دل نوشت2:
كاش بودی ........
كاش بودی و می دیدی چقدر جای تو خالیست..

[ سه شنبه 15 تیر 1395 ] [ 09:33 ق.ظ ] [ مامان امیرعلی ] [ نظرات () ]
آخرین مطالب