تبلیغات
امیر علی باهوش - دلنوشته....
دلنوشته....
صبح روز بعدساعت 10 ، سریع با امیر علی رفتیم پیش خیاط برای لباسها تا هنوز یه خرده كاریهایی داره بعدش رفتیم خونه خواهرم تا موهامو رنگ كنه برای مراسم عقد دختر داییم.
ظهر بود برگشتم خونه زود نهار رو گرم كردیم و خوردیم و یكمی استراحت و بعدشم نشستم خودم رو آماده كردم برای عروسی . ساعت7رفتیم محضر برای عقد .
 یه ساعت تو محضر معطل عقد بودیم و بعدشم پذیرایی كردن و رفتیم خونه داییم برای شام و بزن و بكوب و ....
شب تا ساعت1 اونجا بودیم و كلی خوش گذشت همه دور هم جمع شده بودیم. تا یادم نرفته اینقدر لباسام خوشگل شده بودن كه نگو ونپرس . 
از بس به همه گفتم از كجا خریدم و چند خریدم كلا خسته شدم.
شب برگشتیم خونه و خسته و كوفته خوابیدم ولی چه خوابی امیرعلی بازم سرفه داشت.........
 البته امیر علی به عطر و اسپری نیز حساسیت داره كه این چند روز (علاوه بر آب بازی با آب سرد) كلی ازشون استفاده كرده بود.
صبح روز بعد از ساعت10 تا  1:40 داشتم خونه رو تر و تمیز می كردم و بعدشم دلتون نكشه یه كباب درست كردم واسه نهار وساعت 2 به بعد بود نهار خوردیم و یه كمی استراحت و آماده شدم برای رفتن خونه برادر شوهرم چونكه یه مقداری پونه كوهی چیده بودم كه اونجا شسته بودم و هم عروسم خشك كرده بود دیگه منم آسیاب برقیم رو بردم و اونا رو آسیاب كردم چون احساس می كنم آسیاب خودم اونا رو خوشگل تر و خوش رنگتر(سبز روشن) آسیاب می كنه.
بعد از اون خونه پدرم یه ساعتی نشستیم و اومدیم خونه و قرار شدم آماده شیم كه فردا بریم بیرون ...
اما من كلی خسته بودم صبح دیر از خواب بلند شدم و دیدم شوهر داره صحبت می كنه با شوهرخواهرم كه باهمدیگه برن بیرون ...
امیر علی رو كه بیدار كردم كلی سرفه می كرد تازه صداش هم بالا نمی اومد..... یهه مقدار شربت بهش دادم 
زود وسایل رو آماده كردم و حركت كردیم و رفتیم سمت شهركرد....
خیلی خوب بودم خیلی خوش گذشت تا ساعت 8:20 شب بیرون بودیم اول رفتیم مال خلیفه یكی از شهرهای اونجاست كه یه دوساعتی تا شهركرد فاصله داره، بعدشم برگشتیم رفتیم از رودخرسون ماهی گرفتیم 5تا ماهی شوهرم و4تا ماهی هم دامادمون....
كه خواهر گفت نمی بره همشون رو من آوردم.... البته ساعت9:30شب بود رسیدم خونه....
البته تا یادم نرفته این چند روز كلی مسافر وارد شهرمون شداز روز سه شنبه تا جمعه عصر به زور می تونستیم ما بریم خونمون . راه بندون شده بود مسافرها همه جا اسكان داده شدن ....
خیلی شلوغ بود  علتش هم اینكه استان ما تو این فصل ها هوای عالی داره شاید یه خرده ظهرگرماش سوزناك باشه ولی در كل  آب و هوای عالی داره.
جونم واستون بگه این چند روز هم كلی درگیر بودم و هم اینكه خط اینترنت كلی قطع و وصل می شد واسه همین نیومدم سراغ وبلاگم....

[ شنبه 19 تیر 1395 ] [ 08:04 ق.ظ ] [ مامان امیرعلی ] [ نظرات () ]
آخرین مطالب