تبلیغات
امیر علی باهوش - دلنوشته
دلنوشته
دیروز بعد از اداره رفتیم كلاس ورزش ، امیرعلی خیلی خوب شده و تازه داره حالت های دفاعی رو یاد می گیره و الحمداله پیشرفتش خیلی خوب شده، بعد از اون رفتیم خونه یكی از دوستام.
موقع برگشتن تو بازار موندم تا یه خریدهایی داشتم انجام بدم كه امیر علی با اینكه چند روز پیش براش دمپا خریده بودم ، دوباره گفت دمپا می خوام اینقدر گفت تا براش خریدم، با اجازه تون رفت یه جفت دمپایی چرم هم برا پسر عموش برداشت . 
گفت بریم خونشون دمپا رو بهش بدم .
ما هم رفتیم اونجا ، عموش در رو باز كرد، امیرعلی هم با شیرینی زبونی بهش گفت: عمو من برا بنیامین كادو خریدم شما هم برا من كادو بخرید و بیارین خونمون.
عموش و زن عموش اینقدر خندیدند هی می گفتند تو بیا كادوت بده ما ببینیم ماهم برات می خریم . اون هم دوباره حرف خودشو تكرار می كرد.
منم هرچی می گفتم مامان زشته اینو نگو اصلا به حرفم گوش نمی داد.
وقتی اومدیم خونه می گفت : اصلا زشت نیست چون براشون كادو خریدم  باید برام كادو بخرن، مگه الكیه



[ دوشنبه 28 تیر 1395 ] [ 10:58 ق.ظ ] [ مامان امیرعلی ] [ نظرات () ]
آخرین مطالب