تبلیغات
امیر علی باهوش - دلنوشته
دلنوشته
این چند روز كلا كار من شده از صبح تا ساعت 2/5 سركارم تا برم نهار بخورم و جمع كنم میشه3/5 و بعدشم تا 11شب امیرعلی كلاس داره و من هم كلا درگیرم......

خیلی خسته شدم ولی خوشحالم كه تا هفته دیگه كلاساش تمومه.

ساعت نزدیك 8 بود رفتیم پیست اسكیت ،امیرعلی هم طبق معمول هر چیزی رو كه دوست نداره اون لحظه انجام بده شروع به نق زدن می كنه ، هی همش می گفت من خستمه من حال ندارم ولم كن الان میگه اینكار رو بكن الان تمرین می ده، دیدم داره رو اعصاب راه می ره  و منم كه كلا حال خودم رو هم نداشتم اومدم و باكلی التماس نازش رو خریدم كه تو قهرمانی،بهترینی و..... هزار و یك تعریف دیگه تا شروع كرد به تمرین كردن و بعد از اون خیلی تشنه م شده بود . بهش گفتم می رم از مغازه نوشیدنی و .. می خرم و میام ...
رفتم و ناخوداگاه یه hype برداشتم قبلا دیدم می گفتن كه انرژی زاست ولی خوب من زیاد اعتقادی به این چیزا نداشتم ....

امیرعلی اولش گفت نمی خوره ولی بعد از چند دقیقه شروع كرد به خوردن نوشیدنی یه مقداری خورد و رفت تمرین...
اون موقع بودن كه دیدم تمریناتش رو انجام میده ،دیگه هر دقیقه نمیاد بگه خستمه و اینجور چیزا...
با اجازه تون با زور و التماس و خواهش ما اون رو بردیم خونه 
بعدش خودم كه اصلا  نای سرپا وایستادن رو نداشتم ، شروع كردم به شستن ظرفا و غذا درست كردن و ... 
دیگه سرتون رو درد نیارم اون لحظه بود كه فهمیدم واقعا انرژی زا بوده و ما نمی دونستیم....
هم امیرعلی ها انرژی بیشتری بدست آورد برای بازی ،هم ما  اون شب كل كار خونه رو انجام دادیم.

اینم یه نتیجه گیری خوب
حالا دیگه قرار گذاشتم هر موقع دیدم حال ندارم برم یه انرژی زا  بخورم تا حداقل به كارام برسم....

[ چهارشنبه 10 شهریور 1395 ] [ 08:07 ق.ظ ] [ مامان امیرعلی ] [ نظرات () ]
آخرین مطالب
نمایش نظرات 1 تا 30