تبلیغات
امیر علی باهوش - خاطرات خیس
خاطرات خیس
الان كه رفتم به وبلاگ دوستم نگین دنیای بارونی سر زدم، مطلبی كه ایشون نوشته بود یه خاطره رو برام یادآوری كردكه:
ایشون در مورد نوع سوالات كه پرسیده می شه گفته بودن كه چرا سوالات مون رو بد می پرسیم كه باعث رنجش بشه؟ 
چرا؟
چرا؟
چرا؟
موقع خوندمش یادم اومد یه شب عید خونمون مهمون داشتم مهمونا كه اومدن خونه سه تا خانواده بودن ، كه موقع ورودشون به خونمون دیدن فرشای خونمون عوض شده من واسه عید عوض كرده بودم، شروع كردن به سوال پرسیدن كه فرشاتون كی خریدن و چند خریدن و از كجا خریدینو... نقد یا اقساطی و....
ما هم جواب دادیم اولش شوهرم سر به سرشون می ذاشت و می گفت كه از تهران خریدیم تازه برامون آوردن و... ولی خوب بعدش بهشون گفتیم ... در مورد چیدمان خونه و اتاق بچم وحتی اینكه چرا پسرم شب غذا می خوره هزارتاسوال عجیب و غریب پرسیدن؟؟
می گذره یه ساعتی بعدش من از یكی از خانما سوال پرسیدم چه انگشتر خوشگلی مباركتون باشه خیلی رو انگشتون قشنگه تازه خریدین؟؟!!
سوال به این خوبی من پرسیدم .....
شاید باورتون نشه همین سه تا خانم كه تا چند دقیقه پیش در مورد فرش و... این همه سوال پرسیدن  و من با روی باز جواب دادم.
درمیارن یكی یكی می گن والا تو خوب متوجه این انگشتر شدی(تقریبا شبیه عكس پایین ولی نگین بزرگتر داشت)
  اگه ما بودیم اصلا متوجه نمی شدیم چون اصلا اهل نگاه كردن و سوال پرسیدن و اینجور چیزا نیستیم؟؟؟!!!

من یكی كلا موندم آخه خدای من اینا كه چند دقیقه پیش كل زندگی منو بردن زیر سوال، الان 
ولی اگر نه به حرمت مهمون بودنش بود جوابشون رو حتما می دادم .
یعنی واقعا انگشتر به این بزرگی دیدنش چشم عقابی می خواست.

[ چهارشنبه 10 شهریور 1395 ] [ 09:39 ق.ظ ] [ مامان امیرعلی ] [ نظرات () ]
آخرین مطالب