تبلیغات
امیر علی باهوش - خاطرات خیس
خاطرات خیس
من از آخرین مطلبی( 13 مهر ماه) كه گذاشتم ، رفتم سراغ یه استراحت مطلق كه انشااله نتیجه خوبی بگیرم و گچ پام هر چه زودتر دكتر دربیاره،
اون چند روز خونه برادر شوهرم بودم بعدش دو روز اومدم خونه خودمون و دوش گرفتم و خواهرم كارای خونم رو برام انجام داد، قبل از شام مهمون داشتم و بعدش هم كه برادر شوهرم (س.ع.س) و خانمش خونمون موندن.
خونه یكی دیگه از برادر شوهرام(س.ی.س) سفره حضرت علی اصغر(ع) داشت كه من نتونستم برم ولی خوب خواهرم رفتن و امیرعلی رو با خودشون بردن . بعدش هم اومدن تا عصری پیشم و قبل از شام هر كاری كردن باهاشون برم خونه بابام نرفتم و اونا رفتن.
اینم از پوشش لباس امیرعلی قبل از رفتن به مراسم دعا








فرداش كه جمعه می شد خواهرم شوهرم پیشم بود و چندین مهمون داشتم تا اینكه یك شنبه  رفتم دكتر ، اینقدر دعا كردم دكتر بعد از 15 روز گچ رو دربیاره ، ولی متاسفانه بعد از گرفتن عكس گفتن كه گچ رو در نمیاره و باید فعلا ده روز دیگه پام تو گچ باشه.
ما هم روزشماری می كردیم كه این ده روز كی تموم میشه....................

[ سه شنبه 4 آبان 1395 ] [ 11:34 ق.ظ ] [ مامان امیرعلی ] [ نظرات () ]
آخرین مطالب