تبلیغات
امیر علی باهوش - خاطرات خیس آذرماه
خاطرات خیس آذرماه

تو محل كار جدید(اونجا كه برای مدتی ماموریتی رفته بودم)بعد از یه مدتی بود كه پسر خواهرم آبله مرغون گرفت
و با توجه به اینكه من خیلی مواظب بودم كه جایی كه اونا هستن امیرعلی حضور نداشته باشه ..ولی خوب امیرعلی هم آبله مرغون گرفت و با كمك مامانم با توصیه به دادن خاكشیر و حمام زیاد و ... امیرعلی الحمداله بعد از یك هفته خوب شد و تونست سر كلاس درسش حاضر بشه .
تو اون مدت خوبیش به این بود چند روز تعطیلات بود فكر كنم آخرای ماه صفر بود ....
من تو این مدتی كلا كم درگیر كارای پایان نامه م هستم . اینقدر كار با هم ریخت رو سرم كه نمی دونستم چیكار كنم
حداقل اگه تو محل كار خودم بودم وقت برای سرچ مقاله و كارای پایان نامه داشتم.
اما اونجا نه تنها وقت نبود اینتر نت هم نبود . تازه خیلی خسته می شدم .

هم بخاطر كار زیاد بیرون هم كارای زیاد تو خونه......................

البته خوبیش به این بود كه امیرعلی از دست آبله مرغون راحت شد.
البته  می گن بچه تو كوچیكی كه بگیره خیلی راحتتره تا بزرگ بشه.

پی نوشت:
خدایا بخاطر همه چیز شكرت
 

[ یکشنبه 3 بهمن 1395 ] [ 12:04 ب.ظ ] [ مامان امیرعلی ] [ نظرات () ]
آخرین مطالب